مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 27 خرداد 1387

خب٬ مثل اینکه هرجا قدم میذارم برای کار دست از پا درازتر برمی گردم! صداوسیما هم منو نخواست. بهتر....!

نا امید نیستم.خوبیش همینه که امید زیادی دارم.میدونم سرانجام کار منو پیدا می کنه! این جوری بهتر نیست؟

کلاس نقاشی ثبت نام کردم و درحال طراحی هستم.استاد مربوطه از کارم راضی بودن .

دیگه به خودمم ثابت شده که تنها استعداد بالقوه من نقاشی می باشد!

البته استعداد ذاتی ...از بچگی یعنی از سه سالگی نقاشی میکردم.مامان میگه: این دفعه تا آخرش ادامه بده و نصفه نیمه ولش نکن.خاطرشو جمع می کنم که همین تصمیمو دارم.خدارو چه دیدین شاید یه روزی ما هم ونگوگ شدیم!

پنجشنبه 23 خرداد 1387

سه روزه از کرمان برگشتیم اما وقت نمی کردم بیام اینجا بنویسم. کرمان خیلی خوش گذشت.قابل توجه اونایی که توی ترافیک جاده شمال گیر کردن!

ماهان٬ شاه نعمت الله ولی٬ کشک و بادمجون محشر رستوران متولی باشی ماهان٬  باغ شازده حمام گنجعلی خان ٬ کتابخانه ملی ٬پارکهای سبز وزیبا و انواع میوه های خوشمزه و فالوده کرمانی چیزهایی بودن که این چند روزه تجربه کردم.

- خیلی دوست داشتم از بم دیدن کنم اما میزبان ما وقت کافی نداشت!

- توی این مدت٬ سه شب متوالی از ۱۲ تا ۲ نیمه شب برق  قطع شد.

- بازار قدیم کرمان در دست بازار چین بود! به زحمت چند مغازه صنایع دستی و عطاری پیدا کردیم . چه بر سر صنایع دستی و فرهنگ و هنر ما اومده؟( از ماست که بر ماست)

- قیمت پته های کرمان که به زیبایی  معروفن خیلی خیلی بالاست.یک رومیزی ۲۰ در ۲۰ حدود ۱۲۰ هزار تومن ناقابل و یک جانماز کوچولو ۳۰ هزار تومن بود! اما من دم آخری از خانم میزبان عزیزمان یک پته خوشگل فرد اعلی در اندازه متوسط کادو گرفتم به عنوان سر راهی!

- پنج سال قبل به کرمان سفر کردم در این مدت به نظرم شهر بزرگتر و زیباتر شده بود.

- نمیدونم چرا همش یاد هوشنگ مرادی کرمانی بودم ومجید را در خیابان ها و کوچه های شهر تجسم می کردم.

به همه کسانی که به این شهر نرفتن توصیه می کنم حتماْ با خانواده تشریف ببرن کرمان که خیلی خوش میگذره و از شهر ماهان هم دیدن کنید وگرنه نصف عمرتان برفناست. از ما گفتن!

 

جمعه 10 خرداد 1387

۱-از نتیجه مصاحبه ای که داده بودم خبری نشد! خب تا بوده همین بوده که در کشورایران بند پ حرف اول را میزند برای همه چی از جمله پیدا کردن کار.

من که از مصاحبه ام مطمئن هستم ولی میدونم ٬ سفارشی ها و سوگلی ها استخدام شدن و من  نباید بیخودی منتظر بمونم.

خب ٬ چه بهتر! من یک کار خوب دیگه پیدا  کردم ! یک کار جالب و هیجان انگیز !

کار قبلی که براش مصاحبه دادم برای یک شرکت هواپیمایی بود که دیگه منتفی شده و  بهتره بدونید این کار جالب هم که قرار است چند روزه دیگه شروع کنم کار در صدا و سیماست!

خیلی خوشحالم...خدای مهربون ازت ممنونم! میدونم که منو مورد رحمت و لطف خودت قرار دادی.

 

۲-کشور ایران کشور تعطیلات آن هم از نوع عزاداری است از نوع افسرده کننده شدید!

پنج روز تعطیلی میدونید یعنی چی؟؟!!

من و مامان وبابا تصمیم داریم بریم سفر. مقصد هم شهر کرمان است.منزل یکی از فامیلهای دور دعوت هستیم. حوصله پنج روز توی خونه نشستن ندارم!

دوشنبه ظهر حرکت می کنیم..عاشق سفرم از بچگی..

۳- تا حالا دوازده کیلو لاغر شدم...باورکردنی نیست اما من می توانم! تا آخرش هستم٬ تا وقتی که ۶۲ کیلو بشم.

۴- دکترم گفت حالم خیلی بهتر شده ۷۰ درصد بهبودی داشتم فعلاْ باید پنجاه روز دیگه این داروها رو ادامه بدم. دکتر علت چاقی منو افسردگی اعلام کرد.آخرش تو را شکست میدم ای افسردگی لعنتی!

۵- باور نمی کنم که من همون نازنین چند ماه پیش باشم! چه چیزی در من این همه تغییر کرده؟

مامان خیلی ازم راضیه.دیگه پرخاش نمی کنم٬ عصبی نمیشم٬ قهر نمی کنم.

روحیه ام بهتر شده و آرامش از دست رفته ام داره کم کم بر میگرده. دیگه دست و پام نمی لرزه و اضطراب ندارم.

 

نمیدونم چرا به این نوشته ها شماره دادم؟

کرمان چیزی لازم ندارید؟! زیاد منتظر سوغاتی نباشید! فقط میام تعریف می کنم کجا رفتم و چی دیدم!