آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : دوشنبه 19 بهمن 1388 در ساعت 11:26 AM
نویسنده : نازنین
عنوان : چمدانم را بسته ام

امشب دارم میرم اصفهان با پرنده آهنین! فقط خدا کنه توپولوف نباشه! 

بعدش هم میرم کاشان و نیاسر و ابیانه

دارم میرم مرخصی ۱۰ روزه.برای استراحت.تمدد اعصاب و دست یابی به آرامش روحی در دامان طبیعت 

امیدوارم هواحسابی برف و بارونی و سرد باشه تا دلی از عزا دربیارم. 

 

روز تولدم رو هم به احتمال زیاد در سفر خواهم بود. 

 

به امید دیدار



زمان ثبت : چهارشنبه 7 بهمن 1388 در ساعت 11:49 AM
نویسنده : نازنین
عنوان :

توی شرکت ما مرض حاملگی شایع شده! تا یکی فارغ میشه یکی دیگه حامله میشه و برعکس!  پشت سرهم میرن مرخصی شش ماهه و بعدش باید ونگ ونگ بچه هاشون رو توی سرویس تحمل کنیم که میارن مهدکودک شرکت! 

 

انگاری حاملگی هم چشم و همچشمی است.پشت سر هم با فاصله کم از زایمان اول دوباره حامله میشن و کلی هم ذوق میکنن! نمیدونم والله  آخه داشتن یک بچه نق نقوی دو سه ساله و  ساعت کار طولانی شرکت ما  و دوباره حامله شدن هم ذوق کردن داره؟!!. در این شرایط بحران اقتصادی و اجتماعی و هزارجور گرفتاری اینها چه جوری به جمعیت کشور اضافه میکنن و بی خیال و خونسرد هستن؟ 

 

با یکی از همکارانم در این رابطه صحبت میکردم و بهش گفتم شرط من برای ازدواج اینه که فقط یک بچه چه دخترباشه چه پسر. هرچی جمعیت کمتر رفاه بیشتر.



زمان ثبت : شنبه 26 دی 1388 در ساعت 4:42 PM
نویسنده : نازنین
عنوان : روزانه های من ( قسمت چهاردهم)

هیچ وقت از محل کارم اینجا چیزی نگفتم ٬  یکسال و خورده ای هست که دارم توی یه محیط خیلی خیلی خشن و مردونه کار میکنم .محیطش خیلی آلوده هست البته از نظر آلودگی زیست محیطی. مرتب سرفه میزنم وقتی هم صورتم را با دستمال کاغذی تمیز میکنم سیاهی روی دستمال منو خیلی میترسونه. 

 

همه همکارانی که باهاشون توی یه اتاق کار میکنم آقا هستن که هم از یه نظر خوبه وهم از یه نظر بد.از این نظر خوبه که پشت سر این و اون غیبت نمیکنن حسودی نمیکنن.ادا و اطوار درنمیارن.جدی و روراست هستن.البته نمیخوام بگم آقایون حسود نیستن ولی خدا رو شکر حسادتشون رو نشون نمیدن.از صبح تا عصر سرشون به کار مشغوله.  

اما بدی هایی هم داره که منو درک نمیکنن که یه خانوم هستم و تا یه اندازه ای توان و روحیه دارم. 

زیاد نمیخوام غرغر کنم.خدا روشکر که سر کار هستم هرچند حقوقش واسه من کم هست ٬باید از ۶ صبح بیدار بشم و تا ۵ و نیم عصر سرکار باشم.از اینکه همه زندگی قبلی من تعطیل شده و در طول هفته هیچ کاری نمیتونم انجام بدم نه فرصت مهمانی و آرایشگاه و کلاس و تفریح و سینما دارم و نه حتی فرصت میکنم به نداشته هام فکر کنم!  

بازم راضی هستم.وقتم رو تنظیم میکنم و آخر هفته ها به کارهای عقب مانده ام میرسم. 

حتی فرصت نوشتن توی این وبلاگ رو هم پیدا نمیکنم.الان از سرکار دارم تند و تند هرچی به ذهنم رسید مینویسم. 

خیلی وقته تنهام و توی زندگی شخصی ام کسی رو ندارم .راستش دارم کم کم میترسم. 

ترس از تنهایی٬ ترس از بی کسی و درماندگی٬ ترس از نبودن عشق در زندگی. 

  

به خدا پناه میبرم از شر همه ترسها و وحشتها.



زمان ثبت : چهارشنبه 25 آذر 1388 در ساعت 5:24 PM
نویسنده : نازنین
عنوان :

حس و حال نوشتن ندارم.به قول خودم افسرده و به قول شما دپرس شدم! 

 



زمان ثبت : پنجشنبه 28 آبان 1388 در ساعت 11:05 PM
نویسنده : نازنین
عنوان : پراکنده نویسی

۱-دانشگاه قبول شدم ولی نتونستم برم ٬ به خاطر کارم


۲- تنهای تنهام نه دوستی نه یاری نه همراهی نه غمخواری


۳- دارم به طور جدی زبان میخونم و از طرف شرکت میرم کلاس مکالمه


۴-دلم خیلی تنگه و میزان امیدم به زیر صفر رسیده! واقعاْ نمیدونم چیکار کنم؟


۵- دوستانم از دور و برم پراکنده شدن این خیلی بده که وقتی ناراحت هستن وقتی غصه دارن وقتی میخوان دردو دل کنن یاد یه نفر میفتن به اسم نازنین ولی وقتی خرشون از پل گذشت و به مراد دلشون رسیدن منو فراموش میکنن و برات هزار و یک دلیل موجه میارن!

 دایره دوستانم داره روز به روز کوچیکتر میشه .اکثرشون ازدواج کردن. و وقتی هم ازدواج کنی انگاری مجبوری دوستان مجردت رو فراموش کنی! باشه بهتون حق میدم!


۶- سردرگم٬ ناامید و کمی عصبانی هستم .


۷- با همه این توصیفات باز هم وجود خدا را در نزدیکی خودم حس میکنم و همه چی رو به او سپردم. به خدای مهربان





زمان ثبت : جمعه 1 آبان 1388 در ساعت 10:03 PM
نویسنده : نازنین
عنوان : تبریک

بهت تبریک میگم نازنین جان که تونستی تکلیف خودت رو با بعضی ها روشن کنی! مرگ یه بار شیون هم یه بار....


بهت تبریک میگم که  در دانشگاه صنایع و معادن تهران رشته سخت افزار کامپیوتر قبول شدی


بهت تبریک میگم که توی کارت موفق و زبانزد هستی


بهت تبریک میگم که دور بعضی از آدمهای  خنثی رو خط قرمز کشیدی!


بهت تبریک میگم که روی پای خودت ایستادی و محکم قدم برمیداری




زمان ثبت : دوشنبه 27 مهر 1388 در ساعت 10:40 PM
نویسنده : نازنین
عنوان : آمدم با تو کنم خلوت خدا....

چند روزیست از مشهد برگشته ام ولی نمیدانم چرا اینقدر دلم غمگین است؟!


آنقدر در میزنم این خانه را

تا ببینم روی صاحب خانه را






زمان ثبت : سه شنبه 14 مهر 1388 در ساعت 06:04 AM
نویسنده : نازنین
عنوان :

امروز ساعت ۶ با قطار دارم میرم مشهد همراه تهمینه جون

۱۰ روزی نیستم

برمیگردم و میام اینجا تعریف میکنم

فعلاْ که دارم با دلی خون و اعصابی خراب و ..... میرم سفر مثل همیشه!




زمان ثبت : چهارشنبه 8 مهر 1388 در ساعت 5:15 PM
نویسنده : نازنین
عنوان : روزانه های من (قسمت سیزدهم)

چند روز دیگه دارم میرم مشهد  همراه دوستم .خیلی خوشحالم چون مدتهاست سفر نرفتم.۱۰ روزی استراحت میکنم و خوش میگذرونم.

توی محیط کارم خیلی تبعیض می بینم اضافه کار بهم کم میدن با اینکه واقعاْ اضافه هم کار میکنم تا ساعت ۶ عصر!  

یه وقتایی توی زندگی به یک نفر احتیاج دارم که بهش اعتماد کنم و بتونم راحت باهاش حرف بزنم 

و اون هم  بتونه منو درک کنه.

متاسفانه تا به حال کسی رو با این مشخصات پیدا نکردم منظورم فقط جنس مخالف نیست من بعضی وقتها به دوستانم هم نمیتونم کامل اعتماد کنم برای اینکه می بینم قابل اعتماد نیستن. 

  

من فقط میتونم به خودم و توانایی ها استعدادها و احساسات خودم اعتماد کنم. 

ولی با همه اعتمادی که به خودم دارم باز هم وجود خالی یک نفر محرم اسرارو با قابلیت درک بالا به شدت احساس میشه! 



زمان ثبت : یکشنبه 8 شهریور 1388 در ساعت 00:35 AM
نویسنده : نازنین
عنوان : این روزهای من

این روزها زیبا شیرازی گوش میدهم گاهی هم love songs

 این روزها کمی امیدوارترم

این روزها روزه نمیگیرم چون واقعاً نمیتونم! به خاطر داروهایی که میخورم!

این روزها همش به او فکر میکنم

این روزها خدا را خیلی شکر میکنم

این روزها کتاب مهارتهای زندگی را میخوانم

این روزها سعی می کنم به دیگران خیلی کمک کنم

این روزها قدر مادر و پدرم را  بیشتر میدانم

این روزها نادعلی زیاد میخوانم

این روزها تصمیم دارم کارهای نصفه کاره ام را به سرانجام برسونم

این روزها به دوستانم امید و خنده و دلگرمی هدیه میدهم

این روزها بیشتر از گذشته به عشق ،به نوازش، به حرفهای عاشقانه نیاز دارم


این روزها همه امیدم به خداست و همه چی رو به او سپرده ام تا زندگی مرا از این رو به آن رو کند!






   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>